قهرمان ميرزا عين السلطنه
7279
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قورباغه صدائى نمىشنويم . بدين جهت بود اسطلخ آنجا را پر كردند تا قورباغهها تلف شده منبعد صدا برسد . درآمد الموت رفعت السلطان طهران آمده بود . الموت را نظاميها منظم كردند . در اين دو سال ششصد تومان آن هم با اين مرافعهها به حضرت و الا رسيده . در مقابل مبلغى هم در سال به من داده است و حال آنكه من آنجا بودم تمام مخارج خود را مىكردم ، مبلغى در سال به همه مىدادم . اين هم حكايت يوسفيه شد . سيصد تومان درخت فروخت آقا را به كلى رنجاند ، فراريش كرد . متصل هم بايد پول باغبان ، خرج تعمير بدهد در اين سن ، كوچك و بزرگ كار خود را مىخواهد بكند و نمىتواند . خوبى اميريه دوشنبه 16 ذيقعدة الحرام ، 20 خرداد « 1 » - خانهء شعاع الدين ميرزا رفتم . واقعا هركس اميريه منزل يا خانه دارد لذت مىبرد . هوا خوب ، آب خوب ، گردشگاه ، تماشاگاه . خود و اهل خانهاش راحت . از يك ساعت به غروب تا دو و سه از شب رفته زن و مرد تردد و گردش مىكنند . اگر اهل عيش و عشرت باشد محلى بهتر از اينجا نيست . مردهشور خانهء ما را ببرد . مطلقا امثال ما آنجا منزل ندارد . تمام كسبه و تاجر شدهاند . دو ساعت ما در سكوى خانهء شعاع الدين ميرزا نشستيم . اقلا سى نفر از رفقاى ما آمدند و صحبت كرديم . عباس و مسعود عباس ميرزا و سلطان مسعود امتحان دادهاند ، حالا كه خوب از امتحان درآمدند و خوب ذكاوتى به خرج مىدهند . حافظهء خوبى عباس دارد . سرودهاى خوب ياد گرفتهاند . بهمن هم از آنها آموخته و به اتفاق مىخوانند . عباس در كلاس چهارم هيچوقت از شاگرد سيمى پائينتر نمره نگرفته . در كلاس سوم مسعود با دو نفر ديگر از سى و شش نفر شاگردان كلاس برترى دارند . اين سه نفر هميشه يكى اول ، يكى دو ، يكى سه از آن مابقى نشده است يك نفر داخل شود . عباس شاگرد ژيمناستيك هم هست . لباس مخصوص دوخته كمربند سه رنگ دارد . زيور خانم را به توسط خانبابا كه از الموت پنير و نان و غيره آورده بود فرستاديم
--> ( 1 ) - اشتباه است 18 خرداد صحيح است . ( مسعود سالور )